خداحافظی با پستونک
گل ناناز مامان این اواخر به این نتیجه رسیدم که واستگی شما به پستونک خیلی افراطی شده و حتی وقتی جلوی چشمت نیست هم با گریه دنبال می می میگردی . من از این بابت خیلی استرس داشتم که اگه وابسته بشی و بزرگتر بشی جدایی از این دوست کوچولو که از شب اول بیمارستان با هم بودین خیلی سختر میشه . برای همین کم کم سعی کردیم تا از این دوست پلاستیکی جدا بشی طی روز اصلا نمیزاشتم جایی پستونکات رو ببینی و شب توی خواب که دنبالش میگشتی می دادم تا از خواب بیدار نشی. یه روز صبح که خودم تو خواب بودم تو پستونک به دهن بیدار شدی تا خوستم پستونک رو از دهنت بردارم با تعجب پستونک رو از دهنت درآوردی و با ذوق گفتی می می یییییییییی گفتم آنی بده مامان اخیه ولی از من اصرار و ا...










